مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
سایهها گزمۀ شب، سنگدلان در جولان نـور پـنهـان شده و آیـنهها در خـفـقـان بانگ شرک است که از مأذنهها میآید در هیاهوی جهان خانهنشین است اذان بر لب منبر و مسجد، زده شد مهر سکوت مجرم است آنکه بَرَد نام علی را به زبان راویان سلـسـله در سلـسله در بنـد ستم شیـعـیـانی مـتـواری شده همپـای زمان بـدعـتی تـازه بـنـا کـرد نـفـاقـی کـهـنه پس از آن قبر حسین بن علی شد ویران دلـم از درد شـکـسـتهست خـدا میداند آه ایـن قـصـۀ جـانـسـوز نـدارد پـایـان بـاز بـیوقـفـه بـه دریــا زدهام بـادابـاد نیـسـتم، نیستم از عـاقـبـتـش دلنگـران جان به کف باید از اولاد علی دم زد و بس »ابن سکّیت» چنین راه به ما داده نشان عقل دیگر سر عقل آمد و بیواهمه گفت: قلب بیدغـدغۀ عـشق نـدارد ضـربـان دهمین عشق بلافـصل، سلام ای دریا! پاکتر از نفس صبح، سلام ای باران! به حضورت، به قدومت شده دلگرم زمین به سحرهای سجود تو گواه است زمان هر که از «جامعۀ» تو به حقیقت برسد غـفـلت جـامـعه او را نکـند سرگـردان همگی دست به شمشیر، چه میفرمائید؟ آسمان منتظر توست کران تا به کران تـو فـراتـر ز بـیـانی به خـداونـد قـسـم سخن شعر نبودهست بهجز سَبـقِ لِسان متن تاریخ فقـط گفت که مسمـوم شدی متن تاریخ چرا بیخبر است از جریان؟ سامرا کشت تو را نور تو خاموش نشد سامری مانده و انگشت تحیّر به دهان غـم دیدار حرم کنج دلم جا خوش کرد به دعـایی دل ما را به مرادش برسان |